سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

بی نشانه

معما

آن فروغی که به لب های تو است

حاصل سوختن و دود شدن های من است

آه گرمی که تو دم می زنی اش

شیره ی جان و نفس های من است

می دهم جان به تو و جان خودم می سوزد

تا دم مرگ همین منظره همپای من است

می تکد از سر انگشت تو خاکستر من

زیر پای تو از این بعد دگر جای من است

اینکه بیهوده چراثانیه ها سوخته ام؟!

بی جواب است !نه پایان معمای من است!

 



[ شنبه 96/11/28 ] [ 5:35 عصر ] [ سارا رحیمی ] نظر