سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

بی نشانه

غم خانه

دوباره تنگ می گردد،به دریا می زنم دل را

کدامین موج می شوید من مجنون عاقل را؟

کدامین باد می رقصد درون سینه ی مستم...

که از خود بی خبر هر دم ،نمی دانم کجا هستم؟

من و حال و هوای تو عجب غوغای مفلوکی...

عجب!من با خیال تو چنین تنهای متروکی...

به تو دل را نمی بستم اگر؛دنیا چه حالی بود؟

درونم از غم و دوری همیشه پوچ و خالی بود!

اگر دلتنگی از من دور می شد شاه می گشتم

قرین صد ستاره ،همنشین ماه می گشتم!

اگر دلتنگی از من دور می شد نور می گشتم

مرا کوچک نمی دیدی زنی مغرور می گشتم

به خود این را که می گویم دمی دل می برم از تو

دریغ از حس آرامش !چرا که من پرم از تو!!!

در این احساس بی حاصل تمام عمر محبوسم

رسیدن قسمت ما نیست!در این غم خانه می پوسم!



[ پنج شنبه 97/7/19 ] [ 3:44 عصر ] [ سارا رحیمی ] نظر