سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

بی نشانه

غم خانه

دوباره تنگ می گردد،به دریا می زنم دل را

کدامین موج می شوید من مجنون عاقل را؟

کدامین باد می رقصد درون سینه ی مستم...

که از خود بی خبر هر دم ،نمی دانم کجا هستم؟

من و حال و هوای تو عجب غوغای مفلوکی...

عجب!من با خیال تو چنین تنهای متروکی...

به تو دل را نمی بستم اگر؛دنیا چه حالی بود؟

درونم از غم و دوری همیشه پوچ و خالی بود!

اگر دلتنگی از من دور می شد شاه می گشتم

قرین صد ستاره ،همنشین ماه می گشتم!

اگر دلتنگی از من دور می شد نور می گشتم

مرا کوچک نمی دیدی زنی مغرور می گشتم

به خود این را که می گویم دمی دل می برم از تو

دریغ از حس آرامش !چرا که من پرم از تو!!!

در این احساس بی حاصل تمام عمر محبوسم

رسیدن قسمت ما نیست!در این غم خانه می پوسم!



[ پنج شنبه 97/7/19 ] [ 3:44 عصر ] [ سارا رحیمی ] نظر

سرنوشت زرد

من و باران و برف و سرنوشت برگ برگ زرد

در این پاییز من بی تو ؛ پر از سرما پرم از درد

بهاری نیست !ما را جاودان در این خزان کشتند

امیدی نیست از ما برکشاند این غبار و گرد!!!



[ پنج شنبه 97/7/19 ] [ 8:48 صبح ] [ سارا رحیمی ] نظر

...

دلتنگ ماهی دو صخره آنورترم ...

_او را به سفر چین برده اند-!!!



[ یکشنبه 97/7/1 ] [ 7:11 عصر ] [ سارا رحیمی ] نظر

یک گل

می گویند با یک گل بهار نمی شود...

چه جوابشان بدهم ؟!

منی که با تو تمام فصل هایم بهار است...



[ دوشنبه 97/6/19 ] [ 9:48 صبح ] [ سارا رحیمی ] نظر

رو سیاه

با روی سیاه و پر گناه آمده ایم

ما در طلب جود و نگاه آمده ایم

یا رب !تو عنایتی بفرما و ببخش

با این همه سوز و اشک و آه آمده ایم!



[ پنج شنبه 97/6/8 ] [ 11:48 صبح ] [ سارا رحیمی ] نظر

دلبر ایرانی من!

دلبر ایرانی من !ناز کم کن خواهشا

یا که با نرخ دلار آن را گرانتر هی نکن

این چه تحریم است داری یار با ما می کنی؟!

با منِ بیچاره ،با بالا و پایین طی نکن!

همچو یاقوتی ست لب های تو شیرین! جان من!

کام بستان از من و کام مرا چون می نکن 

ساز سرنا می نوازد مهر تو در سینه ام

دلبری کن با من و با غمزه های نی نکن!

قصه ی برجام و آمریکاست این دلدادگی

عهد کردی با دلم...این کار را با وی نکن!

 

 



[ یکشنبه 97/5/14 ] [ 8:1 عصر ] [ سارا رحیمی ] نظر

سه ماه دیگر...

_تو خرمالویی و من خرما_

من سهم زنبورها می شوم وقتی سه ماه دیگر...

تو را کلاغ ها به منقار می درند!

شبیه ترین واژه به من!...

افسوس! میوه ی یک فصل نبودیم که به هم برسیم!



[ یکشنبه 97/4/17 ] [ 4:55 عصر ] [ سارا رحیمی ] نظر

لبخند درون قابها

یک روز تمام آب ها می خشکد

چشمان تر عقاب ها می خشکد

گر خاطره هایمان مکدر باشد؛

لبخند درون قاب ها می خشکد!



[ یکشنبه 97/4/17 ] [ 11:18 صبح ] [ سارا رحیمی ] نظر

سنگ

هر چه به دیوار که گفتم ،شنید

سنگ مرا می شنود هر زمان

سرِّ مرا باز مگو می کند

ریز به ریزم پی او در امان!

سنگ ،مرا دوست!مرا آشنا!

سنگ مرا جرات ابراز درد

هرچه بگویم سبکم می کند

سنگ مرا تکیه گهی همچو مرد!

هر چه نگفتم به شما مردمان

گفته دلم با همه دار و درخت

پیشِ شما ترس به ابراز و او...

گفته همه با در و دیوارِ سخت

هر که ،که احساس ندارد ؛نه سنگ!

سنگ پر از حس وفاداری است

سنگ ،صبور است ولی عاشق است

گرچه ز نیرنگ و حسد عاری است!

گریه و لبخند ندیدم ز او

مِهرِ تمام است وجودش ولی

شکل همه رازِ مگوهای من؛

سرِّ تمام است سرودش ولی 

کاش درونت وجبی سنگ بود

جای دلِ عاشق و دیوانه ات!

یارِ منی وای بر احوالِ من

تکیه گهم نیست چرا شانه ات؟!

 



[ شنبه 97/4/16 ] [ 5:45 عصر ] [ سارا رحیمی ] نظر

دامان هیچ

نیستان را حیله و قصد فراموشی چه سود؟!

اوج خاکستر شدن ؛سرما و خاموشی چه سود؟

ما که از اول نبودیم و نبودش قصدمان

این سیاهین جامه را مرگانه می پوشی چه سود؟

با تو یک نی نامه نالیدیم با هر نایمان

اینقدر در بند بند ناله می کوشی چه سود؟

گنگ و گیج و مست بر دامان هیچ افتاده ایم

جاودان اکسیر در این هیچ می نوشی چه سود؟!



[ دوشنبه 97/4/11 ] [ 3:13 عصر ] [ سارا رحیمی ] نظر

::